دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی
دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

۲۲۳ مطلب با موضوع «اجتماعی :: حرف دل» ثبت شده است

۲۹
مرداد

عکس پروفایل سیاه و سفید

نبض مرا بگیر، نبضم نمی‌زند

انگار مرده‌ام، انگار رفته‌ام

در برزخی که تو

آرام خفته‌ای

۲۸
مرداد

عکس و تصویر تو را دوست دارم ... مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمک مثل اینکه بیدار شوی ...

تو را دوست دارم ...
مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمک 
مثل اینکه بیدار شوی ،
با سوز و تب در نیمه شب 
و بچسبانی لب خود را به شیر آب خوردن ...
مثل باز کردن یک بسته‌ی بزرگ ،
که ندانی چیست 
با اضطراب ، با شادی ، با شبهه ...

تو را دوست دارم ...
مثل گذر
از روی دریا با هواپیما برای اولین بار 
مثل اینکه دلم را چیزی مور مور کند ...

تو را دوست دارم ...
مثل گفتن جمله‌ی " زنده‌ایم شکر " 

wisgoon.com

۲۸
مرداد

عکس و تصویر ‌ دوست داشتن کسی که معنی دوست داشتنت را نمی فهمد درست مثل توضیح دادن ...

دوست داشتن کسی که 
معنی دوست داشتنت را نمی فهمد
درست مثل توضیح دادن 
قانون نسبیت برای 
مادر بزرگت است
تو چانه میزنی و 
او بافتنی اش را می بافد.

wisgoon.com

۲۸
مرداد

عکس و تصویر زیستن در دنیایی که هیچکس بخشوده نمیشود و هر نوع رهایی غیر ممکن است زیستن ...

زیستن در دنیایی که هیچکس بخشوده نمیشود
و هر نوع رهایی غیر ممکن است
زیستن در جهنم است

wisgoon.com

۲۸
مرداد

عکس و تصویر . ..🗣 تو را باید نواخت ... نوشتن دردی از دل تنگی دوا نمی کند ...

تو را باید نواخت ...
نوشتن 
دردی از دل تنگی دوا نمی کند
باید به جای قلم
ساز بدست بگیرم ...! 

wisgoon.com

۲۴
تیر

خجسته زادروز میلاد با برکت امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) بر تمام عاشقان آن حضرت مبارکباد

اى کاش حرم بودم و مهمان تو بودم

مهمان تو و سفره احسان تو بودم

یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم

اى کاش فقط بى سر و سامان تو بودم

تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد

زان روز چو آهوى بیابان تو بودم

طوفان عجیبى است غم عاشقى تو

چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم

اى گنبد عشق ، منِ خسته دل اى کاش

چون کفتر پربسته ایوان تو بودم

یک پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست

اى کاش که زوار خراسان تو بودم .

  • عبدی
۲۳
تیر

ابوالفضل فاتح موسس ایسنا که در خارج کشور زندگی می‌کند در نامه‌ای سرگشاده به حجت الاسلام والمسلمین ابراهیم رئیسی، رییس قوه قضاییه که از اسفندماه گذشته با رویکرد تحول به این قوه آمده است، پیشنهاد کرد بانی مناطق آزاد انسانی و مذهبی شود.

  • عبدی
۱۱
دی

دست تو با موی من امشب تبانی میکند
هر نفسهای تو این دل را روانی میکند

میشود چایی تلخی را بدون قند،خورد
لحظه ای را که لبت شیرین زبانی میکند

تیرٍ آرش را رها کرده نگاهٍ نافذت
پشت هر فرزانه ای را هم کمانی میکند

هر غزل گفتم، شده کهنه سواری بی رکاب
امشب این دیوان دل با تو جوانی میکند

بارش باران به شعرم داده یک وزن لطیف
فکر کنم با نام تو شهنامه خوانی میکند

لحظه ها در لحظه ها، تلفیق شوری در دل است
این قلم در وصف عشقم ناتوانی میکند

در سرم دارم هزاران واژه بی ارزش، ولی
فکر تو هر واژه را دُرّ یمانی میکند

نارگل

.

http://telegram.me/shear_kade

  • عبدی
۱۹
آذر

نتیجه تصویری

.

احساس خوشی دارم ابراز کنم یا نه?

حرفی که به لب آمد آغاز کنم یا نه?

شور و شعفی تازه بر گوشه ی دل تابید

این قصّه ی لیلی را سر باز کنم یا نه?

پای قلمم رقصید در بزم دل و دینم

یک معرکه برپا شد، اعجاز کنم یا نه?

آتش زده بر جانم آوای خوش مستی
اوزان غزل هایم چون ساز کنم یا نه?

بال و پر من امشب آزاد شد از بندی

وقتی که قفس باز است پرواز کنم یا نه?

آهنگ غمم بشکست،از خنده ی شیرینش

با حرف دلش،خود را دمساز کنم یا نه?

تا وقت سحر هر دم بیتی بزنم با او

این قافیه را آیا ایجاز کنم یا نه?

نارگل

  • عبدی
۱۹
آذر

تصویر مرتبط


مانده روی دست من!

یک دل که دائم تنگٍ مرگ

از اجل ناز کشیدن هنر است،

سر شکستن با نگاهی سنگ و سرد

همچو رؤیا بود?

نمیدانم....

ولی شیرین نبود ؛

تاپ تاپ قلب من رنگین نبود

شادی مفرط کنار یک جسد از شعر ناب

بوی نم دیگر نمیآید

یک جسد بود و من و دلواپسیهای کهن

زخم این درد عفونی تا ته شب رفته است

می تکاند دامن عمر مرا!

حیف!دیگر سیب سرخی در دلم

جایی نداشت،

چشم من سیر گناه است

جرم خود را میپذیرم

در میان عدل تو وا مانده ام

جرم من رازی به اشعار نمور

وه!چه شیرین آن گناهی با دوبیت

نقد آن پای دلت!!...

نارگل

  • عبدی
۱۹
آذر

روزهای اول خانه شان پرده نداشت، خجالت می کشیدند همدیگر را ببوسند.

چند روز بعد یک پرده توری خریدند تا عشق شان را از مردم پنهان کنند.

چند سال بعد یک پرده ضخیم خریدند که مردم خیابان شاهد دعوایشان نباشند.

بعدا پرده را کنار زدند تا بتوانند همسایه های شان را در خانه های روبرو دید بزنند. 

مدتی پرده پوشی کردند، چندی پرده دری کردند، بعد بی پرده همه چیز را گفتند

ماهها بود پرده ها کثیف و پاره شده بود، حوصله نداشتند عوضش کنند.

  • عبدی
۱۹
آذر

نتیجه تصویری

به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست

خدا آن جا نیست

به دنبالش نگرد.

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد.

خدا آن جاست.


خدا در دستی است که به یاری می گیری.

در قلبی است که شاد می کنی.

در لبخندی است که به لب می نشانی.

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست

لابلای کتاب های کهنه نیست

این قدر نگرد.


خدا در عطر خوش نان است.

آن جاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی.

خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی.

آن جاست که عهد می بندی و عمل می کنی.

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسان ها نگرد،

آن جا نیست.

او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلب های شکسته ای نمانده.

خدا نزدیک تر از آنست که فکر می کنیم.

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته.

در قلبیست که برای تو می تپد.

در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.

خدا اینجاست همسفر مهربان من.

اینجا...

  • عبدی
۱۸
آذر

نتیجه تصویری


نفس در بطن هویدا شد

طنین خوش نوای عشق

و احساسی پراز دلواپسی و لذت شیرین شدن

جان و روحی را دمیدن

زمزمه های قشنگ پروریدن

رشد تدریجی یک قطره چکیدن

تا ورای خواب و رویای پریدن

پیله ای را جان انسانی دمیدن

با تپشهایی چو گنجشکان سرمست بهاری

هر تکانی بیقراری

لحظه های بی محابای رسیدن

وه!چه زیبا حس نابی را شکفتن

پیله ای را دل بریدن

تکیه بر کوهی ستبر با سر دویدن

از خدایی قطع دنیایی زده با یک خدای دیگری آرام گزیدن

بال یک پروانه ای را

با نفسهایی گشودن

لرزه بر روحی چنان نازک ولی مردانه دادن

خنده ای زیبا به لبهایی نشاندن

تا تمام سختی فرسنگها راهی شکستن

چشم سر هرگز نیازی نیست

با نگاهی همچو مادر

روح دنیا را چشیدن

نارگل

  • عبدی
۱۸
آذر

تصویر مرتبط

هر شب از یاد تو با چشمم، قیامت میکنم
ناگزیر با کاغذ و خودکار، رفاقت میکنم

بر سر خطی نوشتم نام تو، رقصید قلم
من به این شوق قلم با تو، حسادت میکنم

هر چه شعری یا غزل میگویم از دلتنگیم
تو بگو آیا به این دوری من عادت میکنم?

ثانیه ها بی تو بودن، در دلم سالی شده
هر دقیقه را نگاهی من به ساعت میکنم

وعده ی دیدار وصلت را به دلتنگی زدم
با همین وعده، خیالم را چه راحت میکنم

روز خود را با دوبیتی های نابی چون عسل
با دو صد وزن و هجا، هر صبح حلاوت میکنم

نارگل

http://telegram.me/shear_kade

  • عبدی
۱۶
آبان

آنکس که میگفت:

"دوستت دارم"

عاشقی نبود که ب شوق من آمده باشد..

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت

صدای خش خش برگها...

همان آوازی بود که من گمان میکردم می گوید:

"دوستت دارم"

  • عبدی