دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

عبدی جلالوندی
مشخصات بلاگ
دوستت دارم ... اگر لطف کنی یا نکنی .

مطالب این وبلاگ، مطالبی است که خالصانه و ساده و بی ریا، از اعماق قلبم بیرون می آید .
و امیدوارم که صادقانه، در گوشه ای از دل شما جا بگیرد .
متشکرم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

شخصیت عمر بن خطاب در کتب اهل سنت

دوشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۲۳ ق.ظ

فهرست:
نقد و بررسی فضائل عمر
اقرار ابن حجر عسقلانی به جعلی بودن اکثر فضائل عمر
عدالت صحابه
حدیث عشره مبشره
احادیث نبوت عمر بن خطاب
نزول آیات موافق نظر عمر و مخالف نظر رسول خدا 
ترس شیطان از عمر !!
زندگی زاهدانه
برپا دارنده ی سنت
پدر زن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم
داماد امام علی علیه السلام
لقب امیرالمومنین
لقب فاروق
مسلمان کردن با کشور گشایی


صفات ظاهری عمر بن خطاب
چهره ی عمر از زبان شیخ الازهر
سیاه چرده و رنگ پریده بود.
چشمانش بسیار سرخ و لوچ بود.
دارای سبیل کلفت بود.
دارای پریدگی ها و خطوط سیاه در صورتش بود.
قدش بسیار بلند بود و پاهایش شتر مرغی.
موهای جلوی سرش ریخته بود.
عمر بن خطاب در جاهلیت
دلالی اسب و شتر 
بت پرستی
زنده به گور کردن دخترش
ابنه ای بودن
شجاعت عمر
ترس از مسلمان شدن 
فرار از جنگ احد
فرار از جنگ خیبر
فرار عمر از جنگ حنین
علم عمر
جهل عمر به حکم تیمم
جهل عمر به معنای کلاله
جهل عمر به معنای ابا 
یادگیری سوره ی بقره در 12 سال!!
عمر: همه ی مردم از عمر داناترند!!
ایمان عمر
بالا بردن صدا در محضر پیامبر و احتمال حبط اعمال
اعتراض عمر به پیامبر
شک عمر در نبوت پیامبر
دادن نسبت هذیان گویی به پیامبر
اعتقاد عمر به تحریف قرآن
شرابخواری تا آخر عمر
نژاد پرستی عمر
تحریم یادگیری زبان غیر عربی!!
منع از ارث بردن عجم!!
بدعت گذاری عمر
بدعت نماز تراویح
بدعت تحریم متعه
بدعت اضافه کردن الصلاة خیر من النوم
عمر بن خطاب چگونه به خلافت رسید؟
عاقبت عمر
نظر بزرگان اهل سنت درباره ی عمر


نقد و بررسی فضائل عمر
اقرار ابن حجر عسقلانی به جعلی بودن اکثر فضائل عمر
ینبغى أن یضاف الیها الفضائل، فهذه أودیة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة... اما الفضائل، فلا تحصى کم وضع الرافضة فى فضل اهل البیت و عارضهم جهلة اهل السنة بفضائل معاویه، بدوأ بفضائل الشیخین..
 سزاوار است بر کتابهائى که ریشه ندارد کتابهاى فضائل را افزود چون اینها پر از احادیث ضعیف و ساخته شده است اما فضائل ساختگى از حد شمارش خارج است چون رافضة در فضل اهل بیت حدیث وضع کردند و جهّال و افراد نادان از اهل سنت براى مقابله با آنان احادیث دروغ و جعلى در فضیلت معاویه و ابوبکر و عمر ساختند.
 لسان المیزان لابن حجر عسقلانی - ج 1 ص 207
http://sonnat.net/upload/article/A473D94F.6492.4CC7/L675TSE7_pic.gif?rnd= 
نا گفته نماند که ابن حجر درباره ی فضیلت سازی شیعیان برای اهل بیت علیهم السلام ادعای بی جایی کرده است.
عدالت صحابه
یکی از فضایلی که اهل سنت همه ی صحابه را در آن شریک می دانند فضیلت عدالت صحابه و رضایت خداوند از آنهاست که در آدرس زیر باطل بودن آن را اثبات کرده ایم.
http://alsonnat.blogfa.com/post/87
حدیث عشره مبشره
اهل سنت روایت کرده اند که نبی مکرم (ص) فرمودند ابوبکر در بهشت است ، عمر در بهشت است الی آخر.
از اهل سنت می پرسیم: شما که می گویید همه ی صحابه در بهشت هستند ، این حدیث دیگر چیست؟؟؟ آیا همین حدیث مخالف نظریه ی بهشتی بودن همه ی صحابه نیست؟؟؟
این حدیث هم یکی از صدها فضیلت جعلی است که در آدرس زیر به آن پرداخته ایم:
http://alsonnat.blogfa.com/post/32


احادیث نبوت عمر بن خطاب


لو کان نبی غیری لکان عمر
اگر نبی دیگری می بود آن عمر بن خطاب می بود.


این حدیث از عقبة بن عامر و عبدالله بن عمر روایت شده است که خود علمای اهل سنت این اسناد را تضعیف کرده اند مثلا خطیب بغدادی می گوید این حدیث ، منکر است.
تاریخ مدینه دمشق لابن عساکر - ذیل حدیث 46573


http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=798&hid=46573&pid=387651


علاوه بر اشکالات رجالی به یک اشکال جدی دیگری بر می خوریم و آن تعارض این حدیث با حدیث متواتر منزلت است که در صحیحین هم آمده است.
یا علی انت بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی
طبق این حدیث ، اگر قرار بود نبی دیگری باشد ، آن امام علی (ع) می بود.


لَوْ لَمْ أُبْعَثْ فِیکُمْ لَبُعِثَ عُمَرُ 
اگر من به عنوان پیامبر مبعوث نمی شدم همانا عمر بن خطاب به عنوان پیامبر مبعوث می شد.


این حدیث دو سند دارد. شوکانی می گوید:
لَوْ لَمْ أُبْعَثْ فِیکُمْ لَبُعِثَ عُمَرُ ، رواه ابن عدی ، عن بلال رضی الله عنه ، مرفوعًا ، وفی إسناده : وضاع ، وروى من طریق أخرى (عن عقبة بن عامر) فی إسناده : متروکان هما : عبد الله بن واقد ، ومشرح بن عاهان


الفوائد المجموعة - کتاب الفضائل - باب مناقب الخلفاء الاربعة.. - ح 878
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=1015&hid=878&pid=530423


البته عقبة بن عامر در واقع راوی حدیث لو کان نبی غیری لکان عمر می باشد و این لفظ از او غریب است.
در نتیجه تنها راوی این حدیث بلال بن رباح می باشد.


هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطّاب نازل شده است.


این حدیث مخالف نص قرآن کریم است که می فرماید:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنْکَ و... احزاب/7


(به خاطر آور) هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو... .


نزول آیات موافق نظر عمر و مخالف نظر رسول خدا 

همه گویاى آن است که خلیفه مطلبى را با پیامبر در میان مى‏گذاشت و پیشنهاد مى‏نمود ، و یا آن که پیامبر را از کارى نهى مى‏کرد ، سپس درباره آن ، وحى قرآنى بخصوصى نازل مى‏شد و پیامبر را دستور مى‏داد که گفته خلیفه را اجرا کند!!!

نمی دانیم که چه غلوی بالاتر از این می تواند باشد و واقعا تأسف می خوریم به حال کسانی که به خاطر خلیفه ی غاصبشان مقام پیامبر را پایین می آورند.
روایات موافقات عمر در آدرس زیر توسط حضرت استاد حسینی قزوینی بررسی و نقد شده است:


http://shamimshia.com/fa/omarebne-khatab/152-fzayel-omar/893-fzayel-omar15


ترس شیطان از عمر !!

جاعلان حدیث در ضمن جریاناتی که باعث تنقیض مقام نبی مکرم (ص) شده است ، چنین بر زبان مبارک رسول خدا (ص) دروغ بسته اند:
ای عمر ! هرگز شیطان تو را در راهى نمى‏بیند مگر آنکه راه دیگرى مى‏رود.


این حدیث جعلی در آدرس زیر بررسی و نقد شده است:
http://www.sonnat.net/article.asp?id=2435


زندگی زاهدانه

روایات صحیح اهل سنت گویای آن است که جناب عمر هنگام مرگش حدود 100 میلیارد تومان پول داشته است:
http://alsonnat.blogfa.com/post/91


برپا دارنده ی سنت
اهل سنت و وهابیون با استدلال به خطبه ی 228 نهج البلاغه ادعا می کنند که امام علی (ع) از عمر بن خطاب تعریف نموده و او را برپا دارنده ی سنت معرفی کرده است.


لله بلادُ فُلاَنٍ، فَلَقَدْ قَوَّمَالاْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ)ِ ذَهَبَ نَقِیَّ الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیْبِ، أَصَابَ خَیْرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَتَرَکَهُمْ فِی طُرُقٍ مَتَشَعِّبَةٍ لاَ یَهْتَدِی بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ یَسْتَیْقِنُ الْمُهْتَدِی


خداوند به او خیر دهد! که کژی ها را راست کرد و بیماری ها را مداوا نمود،سنّت را به ‏پاداشت،و فتنه را پشت‏ سر گذاشت،با جامه ‏اى پاک و کم عیب از این جهان رخت‏ بربست ‏به خیر و نیکى آن رسید،از شر و بدى آن رهائى یافت! وظیفه خویش را نسبت‏ به خداوند انجام داد،آن چنان که باید از مجازات او مى‏ترسید!

خود رفت و مردم را بر سر چند راهى باقى گذاشت که نه گمراهان در آن هدایت مى‏یافتندو نه جویندگان هدایت‏به یقین راه خویش را پیدا مى‏کردند.


اولا: صدر و ذیل خطبه در تضاد با یکدیگر است ، با توجه به روایت طبری به نظر می رسد که صدر خطبه از دختر عمر یا دختر ابو حنتمه صادر شده است و در پی آن امام علی (ع) در جمله ی پایانی خطبه ، به سخن دختر عمر یا ابو حنتمه اعتراض کرده و آن را نقد کرده اند.،

ثانیا: سید رضی این خطبه را از کتب اهل سنت نقل کرده است که سند آنها مرسل و ضعیف است فلذا این خطبه اعتباری ندارد:


http://islamtxt.ir/node/71


پدر زن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم

رسول خدا (ص) با دختر ابوسفیان در حالی که پدرش کافر بود و با حضرت (ص) جنگ می کرد ، ازدواج کرد آیا می توان گفت که حضرت (ص) با این ازدواج قصد داشتند ابوسفیان کافر را تأیید بفرمایند؟!!! با ازدواجشان با دختر یک یهودی ...

داماد امام علی علیه السلام
اهل سنت ادعا دارند که امام علی (ع) دخترشان را به عمر بن خطاب داده و با این کار اعمال او را تأیید فرموده اند و از آن جایی که علی مع الحق است و الحق مع علی فلذا عمر آدم خوبی بوده است!


پاسخ این شبهه مفصلا در آدرس زیر آمده است:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83 


حضرت لوط (ع) به قوم کافر خود می فرمایند بیایید با دختران من ازدواج کنید:
...قَالَ یَا قَوْمِ هَٰؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ... . هود/78 

لقب امیرالمومنین
اهل سنت معتقدند که نخستین بار نبی مکرم (ص) به عمر بن خطاب لقب امیرالمومنین دادند حال آنکه واقعیات تاریخی می گویند که عمرو بن عاص اولین کسی بود که به عمر لقب امیرالمومنین داد.


الادب المفرد للبخاری - باب التسلیم علی الأمیر - ح 1013 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=141&pid=97273&hid=1013


ناصرالدین ألبانی این حدیث را در صحیح الأدب المفرد آورده و می گوید إسناده صحیح
صحیح الأدب المفرد للألبانی - ص 390 ح 1023


www.books.google.com/books?id=4KmCYu5_cfQC&pg=PT390&lpg=PT390&dq=السلام+علیک+یا+أمیر+المؤمنین+،+فقال+له+عمر+:+ما+بدا+لک+فی+هذا+الاسم+یا+ابن+العاص&source=bl&ots=a3d3wCIufg&sig=HhHoRvuZia8q34vutzKG99V3k2c&hl=en&sa=X&ei=2h-OUq3dJsbIsgai6YGYBA&ved=0CFAQ6AEwBQ#v=onepage&q=السلام علیک یا أمیر المؤمنین ، فقال له عمر %3A ما بدا لک فی هذا الاسم یا ابن العاص&f=false


هیثمی بعد از نقل حدیث ، می گوید رجاله رجال الصحیح
مجمع الزوائد - کتاب المناقب - باب مناقب عمر - باب تسمیته بأمیر المومنین - ح 14399


http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=14536&idto=14536&bk_no=87&ID=2870


گفته شده است که مغیره بن شعبه اولین کسی بوده که به عمر لقب امیرالمومنین داد و نیز این نامگذاری به لبید بن ربیعه و عدی بن حاتم نیز نسبت داده شده است:


http://fatwa.islamweb.net/fatwa/index.php?page=showfatwa&Option=FatwaId&Id=71280
آنچه که مهم است این است که این لقب از جانب رسول خدا (ص) نبوده است.


لقب فاروق
ابن سعد روایت می کند که قال بن شهاب بلغنا أن أهل الکتاب کانوا أول من قال لعمر الفاروق وکان المسلمون یأثرون ذلک من قولهم ولم یبلغنا أن رسول الله صلى الله علیه وسلم ذکر من ذلک شیئا .
ابن شهاب زهری تابعی بزرگ اهل سنت می گوید : این گونه به ما رسیده است که اهل کتاب نخستین کسانی بودند که به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و این لقب را درباره عمر استعمال کردند و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هیچ مطلبی در این باره به ما نرسیده است.


الطبقات الکبری  - طبقات البدریین من المهاجرین - و من بنی عدی بن کعب.. - ح 3647 با سند صحیح 
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=82&hid=3647&pid=35997


ابن کثیر دمشقی نیز می نویسد:
ابو حفص العدوی ، الملقب بالفاروق ، قیل : لقبه بذلک أهل الکتاب . روی ذلک عن الزهری . وأمه حنتمة بنت هشام أخت أبی جهل ابن هشام 
البدایة و النهایة - ج 10 ص 180-181
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?flag=1&bk_no=59&ID=798
لقب فاروق هم مثل لقب امیرالمومنین مخصوص امام علی علیه السلام می باشد که به دلیل اینکه از بحث خارج نشویم به آنها نمی پردازیم .


مسلمان کردن با کشور گشایی

ما این را قبول داریم که جناب عمر بن الخطاب بود که ایران و... را فتح کرد ؛ اما متأسفانه همین فتوحاتی که این همه اهل سنت به آن بها می دهند و مباهات می کنند ، یکی از بدعت های است که ایشان وارد دین مبین اسلام کرد و دینی را که خداوند دین رحمت ، عطوفت ، دوستی و مهربانی ، و پیامبرش را رحمت اللعالمین معرفی می کند ، عمر بن الخطاب این دین را دین شمشیر و سر نیزه ، و خلیفه رسول خدا را انسان خونریز و خونخوار معرفی کرد. 


بهترین دلیل بر عدم مشروعیت این جنگ‌ها و فتوحات ، شرکت نکردن امیر المؤمنین و فرزندان آن حضرت در این جنگ‌ها است . چرا امیر المؤمنینی که در تمامی جنگ‌های زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شرکت فعال داشت و پیشاپیش همه جنگ آوران پرچم اسلام را به دوش می‌کشید و پهلوانان دشمنی را یکی یکی به زمین می‌زد ، بعد از آن حضرت در هیچ یک از جنگهای خلفا شرکت نکردند ؟


http://sonnat.net/article.asp?id=2427&cat=78


متأسفانه لشکر مسلمین در این جنگ ها که هدفشان دنیایی بود ، جنایات فجیعی مرتکب شدند:


http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=17618


صفات ظاهری عمر بن خطاب

چهره ی عمر از زبان شیخ الازهر:
http://www.aparat.com/v/k9Keq

سیاه چرده و رنگ پریده بود.
چشمانش بسیار سرخ و لوچ بود.
دارای سبیل کلفت بود.
دارای پریدگی ها و خطوط سیاه در صورتش بود.
قدش بسیار بلند بود و پاهایش شتر مرغی.
موهای جلوی سرش ریخته بود.

http://islamtxt.ir/node/285?quicktabs_the_most_visited_articles=1

عمر بن خطاب در جاهلیت

دلالی اسب و شتر
فیروزی آبادی می نویسد:
المبرطش : الدلال ، أو الساعی بین البائع والمشتری وکان عمر رضی الله تعالى عنه ، فی الجاهلیة مبرطشا
مبرطش: دلال یا کمک کننده بین فروشنده و مشتری و عمر در جاهلیت دلال بود.

القاموس المحیط - باب الشین
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=123&ID=329&idfrom=3547&idto=3832&bookid=123&startno=9
www.madehin.ir/امیرالمومنین-ع-و-اثبات-حقانیت/24464-شغل-های-عمر-بن-الخطاب-بن-نفیل-بن-حتما-بخوانید.html


بت پرستی
محمد امین شنقیطى می نویسد:
کنت أصْنَعُ إلهًا من التمرِ أضَعُهُ عند رأسی یَحْرُسُنِی لَیلاً ، فإذا أصْبَحْتُ مُعَافًى أکلتُه ، فإذا تَذَکرت ذلک ضَحِکْتُ من نَفْسِی.


عمر گفت خدایى از خرما مى‌ساختم، شب‌ها آن را بالاى سرم مى‌گذاشتم تا از من محافظت کند؛ وقتى صبح مى‌شد و گرسنه مى‌شدم، آن را مى‌خوردم . وقتى این خاطره را به یاد مى‌آورم، به خودم مى‌خندم.
 أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن - ج 8 ص 439
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=2948&idto=2950&bk_no=64&ID=2634


زنده به گور کردن دخترش
این موضوع با سند صحیح در کتب اهل سنت روایت شده است:
http://sonnat.net/article.asp?id=4108&cat=78


کنیه ی ابو حفص هم که به اقرار خود اهل سنت و وهابیت بعد از اسلام آوردن عمر به وی  تعلق گرفت.
در سایت های مخالفین آمده است که رسول خدا (ص) در روز جنگ بدر کنیه ی ابوحفص را به عمر دادند. 
www.vaislamah.com/99-رندگینامه-عمر-خلیفه-دوم-مسلمین.html


ابنه ای بودن
أخبرنا إسحاق بن یوسف الأزرق و محمد بن عبد الله الأنصاری و هوذة بن خلیفة قالوا: أخبرنا ابن عون عن محمد بن سیرین قال: قال عمر بن الخطاب: ما بقی فی شی‏ء من أمر الجاهلیة إلا أنی لست أبالی إلى أی الناس نکحت و أیهم أنکحت
عمر بن خطاب می گوید از امور جاهلیت چیزی در من باقی نمانده الا اینکه هنوز برای من فرق نمی کند که کسی مرا بکند یا من کسی را بکنم! (با عرض پوزش).
الطبقات الکبری لإبن سعد - طبقات البدریین من المهاجرین - و من بنی عدی.. - ح 3714 با سند صحیح


http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?indexstartno=0&hflag&pid=35997&bk_no=82&startno=82


شجاعت عمر
ترس از مسلمان شدن 
گفته شده هنگامی که عمر اسلام آورد ، قریش به وحشت افتاد و با اسلام عمر ، مسلمانان نیرومند شدند و گفته شده خداوند بوسیله عمربن خطاب اسلام را عزت بخشید و گفته شده پیامبر دعوت خود را آشکار نکرد  مگر پس از اسلام عمر و... در حالی که بخاری در صحیحش چنین روایت می کند:


 بَیْنَمَا هو فی الدَّارِ خَائِفًا إِذْ جَاءَهُ الْعَاصِ بن وَائِلٍ السَّهْمِیُّ أبو عَمْرٍو علیه حُلَّةُ حِبَرَةٍ وَقَمِیصٌ مَکْفُوفٌ بِحَرِیرٍ وهو من بَنِی سَهْمٍ وَهُمْ حُلَفَاؤُنَا فی الْجَاهِلِیَّةِ فقال له ما بَالُکَ قال زَعَمَ قَوْمُکَ أَنَّهُمْ سیقتلوننی إن أَسْلَمْتُ قال لَا سَبِیلَ إِلَیْکَ بَعْدَ أَنْ قَالَهَا أَمِنْتُ فَخَرَجَ الْعَاصِ فَلَقِیَ الناس قد سأل بِهِمْ الْوَادِی فقال أَیْنَ تُرِیدُونَ فَقَالُوا نُرِیدُ هذا بن الْخَطَّابِ الذی صبأ قال لَا سَبِیلَ إلیه فَکَرَّ الناس


عبد اللّه بن عمر مى‏گوید: عمر ، در حالى که ترسیده بود، در خانه مانده بود که عاص بن وائل آمد و به او گفت: تو را چه مى‏شود؟ گفت: قوم تو مى‏گویند که اگر اسلام بیاورم مرا مى‏کشند. گفت: بعد از آنکه من تو را امان دادم کسى با تو کارى ندارد. عاص خارج شد مردم را دید که به سوئى مى‏روند گفت: کجا مى‏روید؟ گفتند: این پسر خطاب را که اسلام آورده مى‏جوئیم گفت: کارى به او نداشته باشید؛ پس مردم بازگشتند.


صحیح البخاری - کتاب المناقب - باب اسلام عمر بن الخطاب ... - ح 3600
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=146&pid=102003&hid=3600


از این روایت معلوم می شود که اسلام عمر بن خطاب نه تنها ضرری برای مشرکین نداشت بلکه منفعت هم داشته است و الّا چرا باید دشمن خدا و رسول اجازه دهد به نیروهای اسلام اضافه شود؟؟؟ 
در مورد جنگهای او هم ، آنچه که در تاریخ ثبت شده است این است که عمر بن خطاب هر وقت در نبرد ها عرصه را تنگ می دید پا به فرار می گذاشت!! که در اینجا به نمونه هایی اشاره می کنیم:


فرار از جنگ احد
فخر رازی می گوید:
ومن المنهزمین عمر ، الا أنه لم یکن فی أوائل المنهزمین ولم یبعد ، بل ثبت على الجبل إلى أن صعد النبی 
از فرار کنندگان (در جنگ احد) عمر بود ؛ ولی او از نخستین فرار کنندگان نبود و زیاد دور نرفته بود ؛ بلکه بر بالای کوه ثابت ماند تا پیامبر به آن‌جا آمد!!

تفسیر فخر رازی - ج 9 ص 52
http://sonnat.net/upload/article/CC37E1B2.ABA6.49BE/8S8DC40D_pic.gif?rnd=


خطب عمر یوم الجمعة فقرأ"آل عمران"، وکان یعجبه إذا خطب أن یقرأها، فلما انتهى إلى قوله:"إنّ الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان"، قال: لما کان یوم أحد هزمناهم، ففررتُ حتى صعدت الجبل، فلقد رأیتنی أنزو کأننی أرْوَى، والناس یقولون:"قُتل محمد"! فقلت: لا أجد أحدًا یقول:"قتل محمد"، إلا قتلته!. حتى اجتمعنا على الجبل، فنزلت:"إن الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان.


عمر در روز جمعه هنگام خطبه خواندن، سوره آل عمران را مى‌خواند تا رسید به این آیه: «آنان که روز برخورد دو لشکر به شما پشت کرده و گریختند » سپس گفت: روز اُحُد پس از آن که شکست خوردیم، من فرار کردم و از کوه بالا مى‌رفتم به طورى که احساس کردم که همانند بزکوهى پرش و خیزش دارم و به شدت تشنه شده بودم، شنیدم مردى مى‌گفت: محمد کشته شد، ‌‌گفتم: هر کس بگوید محمد کشته شد، او را مى‌کشم، به کوه پناه آورده و همه بالاى کوه جمع شدیم، در این هنگام بود که این آیه نازل شد.


تفسیر الطبری - ج 7 ص 327-328 با سند صحیح
http://sonnat.net/upload/article/CC37E1B2.ABA6.49BE/OL50UUIH_pic.gif?rnd=


فرار از جنگ خیبر
فضائل الصحابة لأحمد بتحقیق وصی الله - ج 1 ص 734-735 ح 1009 با تصریح بر صحت سند روایت
http://s1.picofile.com/file/7978468381/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%DA%A9%D8%B1_%D9%88_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1.jpg


المستدرک علی الصحیحین بتعلیق الذهبی - ج 3 ص 39 ح 4338 و 4339 با تصحیح حاکم و ذهبی
http://s3.picofile.com/file/7978461070/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%DA%A9%D8%B1_%D9%88_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1.jpg


فرار از جنگ حنین

عَنْ أَبِی قَتَادَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَامَ حُنَیْنٍ، فَلَمَّا التَقَیْنَا کَانَتْ لِلْمُسْلِمِینَ جَوْلَةٌ، فَرَأَیْتُ رَجُلًا مِنَ المُشْرِکِینَ عَلاَ رَجُلًا مِنَ المُسْلِمِینَ، فَاسْتَدَرْتُ حَتَّى أَتَیْتُهُ مِنْ وَرَائِهِ حَتَّى ضَرَبْتُهُ بِالسَّیْفِ عَلَى حَبْلِ عَاتِقِهِ، فَأَقْبَلَ عَلَیَّ فَضَمَّنِی ضَمَّةً وَجَدْتُ مِنْهَا رِیحَ المَوْتِ، ثُمَّ أَدْرَکَهُ المَوْتُ، فَأَرْسَلَنِی، فَلَحِقْتُ عُمَرَ بْنَ الخَطَّابِ فَقُلْتُ: مَا بَالُ النَّاسِ؟ قَالَ: أَمْرُ اللَّهِ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ رَجَعُوا


ابوقتاده مى‌گوید: سالى که جنگ حنین اتفاق افتاد، همراه رسول خدا (ص) بودم، هنگامى که دو لشکر روبروى هم قرار گرفتند، مسلمانان فرار مى‌کردند، سپس بر مى‌گشتند.مردى از مشرکان را دیدم که با یک مسلمان مى‌جنگید، آن دو را دور زدم تا از پشت شمشیرى بین گردن و شانه‌اش وارد کردم، آن مرد مشرک برگشت و مرا به خودش چسپاند و فشار داد، بوى مرگ را احساس کردم، مرا رها کرد و بر زمین افتاد و مرد. عمر را ملاقات کردم، گفتم چرا مردم فرار مى‌کنند ؟ گفت امر و دستور خداوند این است!!


صحیح البخاری - ج 3 ص 156 ح 4322
http://sonnat.net/upload/article/53B38712.E318.48CE/namaye.png

علم عمر
جهل عمر به حکم تیمم
مسلم در صحیح خود در باب تیمم به چهار طریق از عبد الرحمن بن انبزى نقل کرده که :
أن رجلا أتى عمر فقال إنی أجنبت فلم أجد ماء فقال لا تصل فقال عمار أما تذکر یا أمیر المؤمنین إذ أنا وأنت فی سریة فأجنبنا فلم نجد ماء فأما أنت فلم تصل وأما أنا فتمعکت فی التراب وصلیت [ ص: 281 ] فقال النبی صلى الله علیه وسلم إنما کان یکفیک أن تضرب بیدیک الأرض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهک وکفیک فقال عمر اتق الله یا عمار قال إن شئت لم أحدث به


مردی نزد عمر آمد پس گفت من جنب شدم و آب نیافتم. عمر گفت نماز نخوان. پس عمار گفت اى پیشواى مومنین آیا یادت میاید وقتی که من و تو در یک شبیخون و حمله بر دشمن بودیم پس جنب شدیم و آب نیافتیم پس اما تو نماز نخواندى و اما من خود را بخاک مالیده و نماز خواندم. پس پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود کافیست تو را البته که دو کف دستت را بر زمین زده و سپس فوت کنی آنگاه بان مسح کنى صورت و دودستت را. پس عمر گفت: اى عمار بترس از خدا ! عمار گفت اگر خواستى من حدیث نمیکنم آن را !!
 

صحیح مسلم - کتاب الحیض - باب التیمم - ج 1 ص 280-281
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?flag=1&bk_no=1&ID=624


جهل عمر به معنای کلاله

أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ خَطَبَ یَوْمَ جُمُعَةٍ ، فَذَکَرَ نَبِیَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ، وَذَکَرَ أَبَا بَکْرٍ ثُمَّ قَالَ : " إِنِّی لَا أَدَعُ بَعْدِی شَیْئًا أَهَمَّ عِنْدِی مِنَ الْکَلَالَةِ ، مَا رَاجَعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی شَیْءٍ مَا رَاجَعْتُهُ فِی الْکَلَالَةِ ، وَمَا أَغْلَظَ لِی فِی شَیْءٍ مَا أَغْلَظَ لِی فِیهِ ، حَتَّى طَعَنَ بِإِصْبَعِهِ فِی صَدْرِی ، وَقَالَ : یَا عُمَرُ أَلَا تَکْفِیکَ آیَةُ الصَّیْفِ الَّتِی فِی آخِرِ سُورَةِ النِّسَاءِ 


عمر روز جمعه خطبه خواند و یادى از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) و ابوبکر نمود ، آنگاه گفت : هیچ مسأله اى نزد من مهمتر از کلاله نیست که پس از خود باقى بگذارم ; زیرا من درباره هیچ مسأله اى به اندازه کلاله به پیامبر مراجعه ننمودم و حضرت نیز در هیچ مسأله اى به اندازه کلاله با من تندى نکرد تا جایى که با انگشت بر سینه من کوبید و فرمود: ای عمر! آیا آیه صیف در آخر سوره نساء ، براى تو کافى نیست؟!


صحیح مسلم - کتاب الفرائض - باب میراث الکلالة - ح 3043
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=158&hid=3043&pid=107281 


جهل عمر به معنای ابا 
انس گوید: عمر در حالیکه نشسته بود در میان اصحابش تلاوت کرد این آیه را" {فَأَنْبَتْنَا فِیهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا وَحَدَائِقَ غُلْبًا وَفَاکِهَةً وَأَبًّا} [عبس: 28

سپس گفت تمام این ها را شناختیم پس ابا چیست؟! سپس عصایش را به زمین زد پس گفت به خدا قسم که کار زور و دشواریست پس اى مردم بگیرید آنچه را که براى شما بیان شده و عمل کنید به ان و آنچه را که نشناخته اید پس آنرا به پروردگارش واگذارید!!
المستدرک علی الصحیحین - کتاب التفسیر - تفسیر سورة عبس و تولی - ح 3897 با تصحیح حاکم و ذهبی
http://www.sonnat.net/upload/article/B9890C19.9EFD.4DE6/MQPITBMH_pic.png?rnd=


یادگیری سوره ی بقره در 12 سال!!
عن بن عمر قال: تعلم عمر بن الخطاب رضی الله عنه البقرة فی إثنی عشرة سنة فلما أتمها نحر جزورا
عبد الله عمر گفته: (پدرم) عمر بن الخطاب سوره بقره را در مدت دوازه سال یاد گرفت، وقتی موفق شد، چندین شتر به شکرانه آن ذبح کرد!!
تفسیر القرطبی - ج 1 ص 50
http://library.islamweb.net/NewLibrary/display_book.php?flag=1&bk_no=48&ID=13


عمر: همه ی مردم از عمر داناترند!!
روزی عمر بن خطاب خطبه می خواند گفت: هر که بر مهریه زن مغالات (زیاده روی) کند و از چهارصد درهم بیشتر مهر نماید او را حد می زنم ( تنبیه میکنم) !!! و آنچه بر چهارصد درهم افزوده باشد را داخل بیت المال می کنم! پیر زنی در آنجا حاضر بود. برخاست و گفت: ای عمر کلام تو اولی (بهتر) به قبول است یا کلام خداوند تبارک و تعالی ؟؟؟ عمر گفت: کلام خداوند. پیر زن گفت: حق تعالی در قرآن مجید فرموده:


چنانچه کابین زنی را بار طلا قرار دادید مانعی ندارد. (نساء /20)


عمر گفت: کل الناس افقه من عمر !!

فتح القدیر شوکانی - ج 1 ص 710  با تصحیح ابن کثیر و سیوطی
http://www.sonnat.net/upload/article/CFD3D673.EFCE.4D57/HOWMCP7D_pic.gif?rnd=

ایمان عمر
بالا بردن صدا در محضر پیامبر و احتمال حبط اعمال
ابوبکر و عمر در محضر پیامبر با هم درگیر شده و با صداى بلند با هم برخورد بی ادبانه کردند و سپس آیه دوم سوره حجرات نازل شد :


 یَاایُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تَرْفَعُوَّاْ اءَصْوَ تَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلاَ تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ اءَن تَحْبَطَ اءَعْمَ لُکُمْ وَاءَنتُمْ لاَتَشْعُرُونَ حجرات/2


اى کسانى که ایمان آورده اید! صداهایتان را بالاتر از صداى پیامبر نبرید و همان گونه که بعضى از شما نسبت به دیگرى بلند گفت وگو مى کنید، با پیامبر این گونه سخن مگویید! مبادا (به خاطر این صداى بلند که برخاسته از بى ادبى شما است ،) اعمال شما نادانسته نابود شود... . 

صحیح البخاری - ج 3 ص 295 ح 4845
http://www.sonnat.net/upload/article/68C94085.8582.44A2/namaye.png?rnd=


اعتراض عمر به پیامبر
پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به ابوهریره فرمود: برو و هر کس را دیدى که گواهى به یگانگى خداوند مى دهد و از دل و جان آن را باور دارد، به بهشت بشارت ده. ابوهریره مى گوید: من رفتم و نخستین کسى را که ملاقات کردم، عمر بود. سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را براى او بازگو کردم. ناگهان وى به من حمله ور شد و چنان بر سینه من کوبید که با نشیمن گاه به زمین افتادم (فضرب عمر بیده بین ثدیى فخررت لإستى)  سپس به من گفت: برگرد! من گریان به محضر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) برگشتم و او نیز از پى من آمد. پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: چه شده است؟ من ماجرا را گفتم. رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به عمر اعتراض کرد که چرا چنین کردى؟ او (به جاى عذرخواهى به رسول خدا) گفت: 


چنین دستورى را صادر مکن ! زیرا مى ترسم مردم بر همین مطلب تکیه کنند و عمل را رها نمایند!! 
ولى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بر گفته خود اصرار ورزید.


صحیح البخاری - ج 1 ص 44-45
http://sonnat.net/upload/article/76062225.9C9A.4548/EPNC8DNK_pic.gif?rnd=


 و نیز روایت شده است که:
قال عمر بن الخطاب رضی الله عنه قسم رسول الله صلى الله علیه وسلم قسما فقلت والله یا رسول الله لغیر هؤلاء کان أحق به منهم


عمر بن خطاب گفت: رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و آله و‏سلم مالى را تقسیم کردند. پس من گفتم: یا رسول اللّه به خدا قسم غیر اینان بر اینان سزاوارترند!!

صحیح مسلم - کتاب الزکاة - باب إعطاء من سأل بفحش و غلظة - ح 1056


http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=2958&idto=2964&bk_no=53&ID=457


شک عمر در نبوت پیامبر

کُنَّا بِصِفِّینَ، فَقَامَ سَهْلُ بْنُ حُنَیْفٍ، فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ اتَّهِمُوا أَنْفُسَکُمْ، فَإِنَّا کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَوْمَ الحُدَیْبِیَةِ، وَلَوْ نَرَى قِتَالًا لَقَاتَلْنَا، فَجَاءَ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَسْنَا عَلَى الحَقِّ وَهُمْ عَلَى البَاطِلِ؟ فَقَالَ: «بَلَى». فَقَالَ: أَلَیْسَ قَتْلاَنَا فِی الجَنَّةِ وَقَتْلاَهُمْ فِی النَّارِ؟ قَالَ: «بَلَى»، قَالَ: فَعَلاَمَ نُعْطِی الدَّنِیَّةَ فِی دِینِنَا، أَنَرْجِعُ وَلَمَّا یَحْکُمِ اللَّهُ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ؟ فَقَالَ: «یَا ابْنَ الخَطَّابِ، إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ، وَلَنْ یُضَیِّعَنِی اللَّهُ أَبَدًا»، فَانْطَلَقَ عُمَرُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَا قَالَ لِلنَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ، وَلَنْ یُضَیِّعَهُ اللَّهُ أَبَدًا، فَنَزَلَتْ سُورَةُ الفَتْحِ فَقَرَأَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلَى عُمَرَ إِلَى آخِرِهَا، فَقَالَ عُمَرُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَوَفَتْحٌ هُوَ؟ قَالَ: نَعَمْ
ما با رسول اکرم (ص) در روز حدیبیه بودیم ... پیامبر(ص) قصد مکه داشت و مشرکین جلوگیری کردند پیامبر(ص)، صلح حدیبیه را با آنها امضاء کرد و این آیات سوره فتح نازل شد. خلیفه دوم به عنوان اعتراض به عملکرد پیامبر(ص)، نزد او آمد و گفت: یا رسول الله! مگر ما بر حق نیستیم و مشرکین بر باطل؟! پیامبر(ص) فرمود: بله. خلیفه دوم گفت: مگر نه این است که کشته های ما در بهشت و کشته های آنها در جهنم هستند؟! پیامبر(ص) فرمود: بله. خلیفه دوم گفت: پس چرا ما این ذلّت اسلامی را پذیرفتیم؟ (بیعت رضوان و صلح حدیبیه،از نظر خدا و رسولش فتح است اما از نظر عمر بن الخطاب ذلت و خواری است). آیا می خواهید برگردیم به مدینه ... ؟ پیامبر(ص) فرمود: ای ابن خطاب! من رسول خدا هستم و خداوند هیچوقت مرا ضایع نمی کند. (این، ذلت و خواری نیست). خلیفه دوم از سخنان پیامبر(ص) قانع نشد و سوی ابوبکر رفت و آنچه را که به پیامبر(ص) گفته بود، به ابوبکر هم گفت. ابوبکر گفت: او پیامبر خداست و خداوند، پیامبر خود را خوار و ضایع نمی کند. سوره فتح هم نازل شد...

صحیح البخاری - ج 2 ص 415 ح 3182
http://sonnat.net/upload/article/B3AD7E65.385B.4354/J8VY22RU_pic.gif?rnd=

بخاری که سر آمد مدلسین است قسمت حساس این روایت را حذف کرده است چرا که دیگران همین روایت را به اضافه ی عبارتی از عمر بن خطاب آورده اند که گفت:
 والله ما شککت منذ أسلمت إلا یومئذ. فقد رواه عبد الرزاق فی مصنفه والطبرانی فی معجمه الکبیر وابن حبان فی صحیحه والطبری فی تفسیره، وأصل الحدیث فی صحیح البخاری وغیره بدون هذه الزیادة


http://fatwa.islamweb.net/Fatwa/index.php?page=showfatwa&Option=FatwaId&Id=18130


دادن نسبت هذیان گویی به پیامبر

روایت شده است که در نبی مکرم (ص) در آخرین پنجشنبه ی حیاتشان فرمودند قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید  اما صحابه بدون این که حرمت پیامبر خدا را رعایت کنند ، با یکدیگر به نزاع پرداختند تا اینکه عمر بن خطاب گفت درد بر رسول خدا غلبه کرده و هذیان می گوید!!


امام ابو حامد غزالی می گوید:
ولما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی.
قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر وقیل یهدر... 

زمانی که رسول خدا (ص) از دنیا رفتند ، قبل از رحلت شان فرمودند: کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا مشکل شما را در امر خلافت بعد از خودم حل و کسی را که مستحق آن است ، برای شما ذکر نمایم. 
اما عمر گفت : این مرد را رها کنید که او هذیان می گوید ، یا سخن بیهوده می گوید.
 


سر العالمین وکشف ما فی الدارین ، ج 1 ، ص 4
http://islamport.com/w/akh/Web/240/4.htm


این روایت به نقل از ابن عباس در 7 جای صحیح بخاری و 3 جای صحیح مسلم آمده است:
 

صحیح البخاری – کتاب العلم – باب کتابه العلم 
  صحیح البخاری – کتاب الجهاد – باب هل یستشفع الی اهل الذمه و معاملتهم
 صحیح البخاری – کتاب الخمس – باب اخراج الیهود من جزیره العرب
 صحیح البخاری – کتاب المغازی – باب مرض النبی و وفاته


http://hadith.al-islam.com/Page.aspx?pageid=192&BookID=24&PID=4164

صحیح البخاری – کتاب المرضی – باب قول المریض قوموا عنی
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=0&ID=1&idfrom=1&idto=7236&bookid=0&startno=5447
 

صحیح البخاری – الاعتصام بالکتاب و السنه – باب کراهیه الخلاف 
 صحیح مسلم – کتاب الوصیه – باب ترک الوصیة لمن لیس له شیء یوصی فیه
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=158&hid=3098&pid=107307

ابن عباس سنش هنگام وفات حضرت رسول (ص) ، 15 سال بوده است و احمد بن حنبل هم همین قول را صحیح دانسته است:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1324

این واقعه علاوه بر ابن عباس از جابر بن عبدالله و خود عمر بن خطاب نیر روایت شده است:
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=14799 

بعضی ها گفته اند چون حضرت رسول (ص) سواد نداشتند(!) پس این روایات باطل است و جواب آنها:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1324

اعتقاد عمر به تحریف قرآن
عمربن خطاب می گوید : در قرآن عبارت «لا ترغبوا عن آبائکم فإنه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم أو ان کفرا بکم ان ترغبوا عن آبائکم» بوده است که معنای آن این است:


 رو گردان نشوید از پدران خود، زیرا این کفر است که از پدران خود رو گردان شوید!!
صحیح البخاری - کتاب الحدود - باب رجم الحبلى من الزنا إذا أحصنت - ح 6442 
http://www.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=6547&idto=6547&bk_no=0&ID=3769

و در جایی دیگر می گوید : آیه رجم نیز در قرآن بوده است:
إن الله قد بعث محمدا صلى الله علیه وسلم بالحق وأنزل علیه الکتاب فکان مما أنزل علیه آیة الرجم 

صحیح مسلم - کتاب الحدود - باب رجم الثیب فی الزنى - ج 5 ، ص 116 ح 1691
http://www.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=3273&idto=3273&bk_no=1&ID=782


عمربن الخطاب در نماز،سوره ی حمد را اینگونه می خوانده: 
صراط من انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم، و غیر الضالین!!
ابن کثیر و محقق کتاب ، سند این حدیث را تصحیح کرده اند.
کتاب المصحف لابی داوود سجستانی - ج 1 ص 284-286  
http://sonat-nabi.blogfa.com/post/251


شرابخواری تا اخر عمر
در اینجا فقط به بعضی از موارد شرابخواری عمر بن خطاب پس از تحریم آن اشاره می کنیم:


روایت اول:

بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند که یازده نفر از مسلمانان در خانه ابوطلحه جمع شدند و شراب نوشیده و مست شدند . یکی از آن‌‌ها که خیلی مست شده بود ، شعرهایی در باره کشتگان بدر از کفار سرود . خبر به نبی مکرم اسلام رسید و آن حضرت با عصبانیت آمد و با چیزی که در دست داشت ، به شخصی که شعر خوانده بود (ابوبکر) زد...
ابن حجر عسقلانی در شرح روایتی از صحیح بخاری می نویسد:
ثم وجدت عند البزار من وجه آخر عن أنس قال کنت ساقی القوم وکان فی القوم رجل یقال له أبو بکر فلما شرب قال تحیی بالسلامة أم بکر الأبیات فدخل علینا رجل من المسلمین فقال قد نزل تحریم الخمر الحدیث وأبو بکر هذا یقال له ابن شغوب فظن بعضهم أنه أبو بکر الصدیق ولیس کذلک لکن قرینة ذکر عمر تدل على عدم الغلط فی وصف الصدیق فحصلنا تسمیة عشرة.


سپس به گونه ای دیگر گزارشی از طریق بزار خواندم که انس گفته است که من در آن روز ساقی گروه شراب خوار بودم و در میان شراب خواران مردی بود که او را ابوبکر می گفتند و چون شراب را سرکشید این شعر را خواند که مادر بکر را به تندرستی درود فرست... در این هنگام مردی از مسلمانان وارد شد و گفت : مگر نمی‌دانید که فرمان حرمت شراب خواری نازل شده است منظور از ابوبکر در روایت ، ابوبکر بن شغوب است . البته برخی خیال کرده‌اند که این شخص همان ابوبکر صدیق است ؛ ولی چنین نیست اما از آن جایی که نام عمر بن الخطاب هم در لیست شراب خواران وجود دارد ، این مطلب را می رساند که این ابوبکر ، همان ابوبکر صدیق است و خطائی در این نقل روی نداده است از آن چه گذشت ، می‌توانیم نام این ده نفر را مشخص نماییم!


  فتح الباری شرح صحیح البخاری - کتاب الأشربة - باب نزل تحریم الخمر.. - در شرح ح 5260
http://library.islamweb.net/Newlibrary/display_book.php?idfrom=10203&idto=10208&bk_no=52&ID=3125


ابو حامد غزالی عالم بزرگ اهل سنت می گوید:
فکان فی المسلمین شارب و تارک ، الی ان شرب رجل فدخل فی الصلاة فهجر ، فنزل قوله تعالی : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى... » الآیه (النساء / 43) فشربها من شربها من المسلمین ، و ترکها من ترکها، حتی شربها عمر رضی الله عنه فأخذ بلحی بعیر و شج بها رأس عبدالرحمن بن عوف ثم قعد ینوح علی قتلی البدر فبلغ ذلک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فخرج مغضبا یجر رداءه ، فرفع شیئا کان فی یده فضربه به ، فقال : اعوذ بالله من غضبه، و غضب رسوله، فأنزل الله تعالی: ِ«انَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ» (المائده، 91) الآیة، فقال عمر رضی الله عنه: انتهینا انتهینا

عده‌ای از مسلمانان شراب می خوردند و عده‌ای نمی خوردند ؛ تا اینکه یکی از ایشان شراب خورده و در نماز کلمات نا مناسب گفت ؛ پس آیه نازل شد که : لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ اما باز عده ای از مسلمانان از آن خورده و عده ای آن را ترک می کردند ؛ تا اینکه عمر رضی الله عنه از آن خورده و استخوان ران شتری را گرفته و با آن سر عبد الرحمن بن عوف را شکافت و سپس نشسته و بر کشتگان بدر (از کفار) گریست!!
 پس خبر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) رسیده و ایشان با عصبانیت در حالیکه ردای خویش را می کشیدند (حتی صبر نکردند تا آن را درست بپوشند) بیرون آمده و چیزی را که در دست داشتند بالا برده با همان عمر را زدند ؛ پس عمر گفت : پناه می برم به خدا از عصبانیت خدا و رسولش ؛ پس آیه نازل شد که : انَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ ... پس عمر گفت : (از نوشیدن شراب) دست برداشتیم.
 

مکاشفة القلوب باب عقوبة الشارب الخمر ص 459 
www.haqali.blogfa.com/tag/شراب-خواری-عمر


روایت دوم:

عَنْ مَالِک ، عَنْ یَحْیَى بْنِ سَعِیدٍ ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْقَاسِمِ ، أَنَّ أَسْلَمَ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَخْبَرَهُ ، أَنَّهُ زَارَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَیَّاشٍ الْمَخْزُومِیَّ فَرَأَى عِنْدَهُ نَبِیذًا وَهُوَ بِطَرِیقِ مَکَّةَ ، فَقَالَ لَهُ أَسْلَمُ : إِنَّ هَذَا الشَّرَابَ یُحِبُّهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ ، فَحَمَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَیَّاشٍ قَدَحًا عَظِیمًا فَجَاءَ بِهِ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ ، فَوَضَعَهُ فِی یَدَیْهِ فَقَرَّبَهُ عُمَرُ إِلَى فِیهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ، فَقَالَ عُمَرُ : " إِنَّ هَذَا لَشَرَابٌ طَیِّبٌ " ، فَشَرِبَ مِنْهُ
 

عبد الله بن عیاش مخزومی را دید ؛ در حالی که او در راه مکه بود ، در نزد وی نبیذ دید !!! پس اسلم به او گفت : این نوشیدنی است که عمر آن را دوست می دارد . عبد الله بن عیاش ظرف بزرگی پر کرده و آن را به نزد عمر آورد و در جلوی او گذاشت ؛ پس عمر آن را به دهان خود نزدیک کرد ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت : این شرابی نیکو است ؛ پس از آن نوشید... !


موطا امام مالک - کتاب الجامع - باب جامع ما جاء فی أمر المدینة - ح 1591 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=19&hid=1591&pid=3679

روایت سوم:
با اسناد مختلفی روایت شده است که یک نفر از مشک عمر نوشید و مست شد سپس عمر آمد و او را به خاطر مست شدنش حد زد!

سند اول:
المصنف لابن ابی شیبة - کتاب الحدود - النبیذ من رأی فیه حدا - ح 27834
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?indexstartno=0&hflag=1&pid=56025&bk_no=96&startno=1

سند دوم:
شرح معانی الآثار للطحاوی - ح 4261
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=379&pid=78006&hid=4261

سند سوم:
الاشربة لابن قتیبه - باب من کره ان یکنّی ابالقاسم  
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?indexstartno=0&hflag=&pid=46719&bk_no=188&startno=23


روایت چهارم:
حَدَّثَنَا ابْنُ مُبَشِّرٍ ، نَا أَحْمَدُ بْنُ سِنَانٍ , نَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مَهْدِیٍّ , نَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ , عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ , عَنْ أَبِیهِ , قَالَ : " کُنْتُ أَنْبِذُ النَّبِیذَ لِعُمَرَ بِالْغَدَاةِ وَیَشْرَبُهُ عَشِیَّةً , وَأَنْبِذُ لَهُ عَشِیَّةً ، وَیَشْرَبُهُ غُدْوَةً وَلا یَجْعَلُ فِیهِ عَکَرًا


زید بن اسلم از پدرش (غلام عمر) روایت می کند که گفت : من برای عمر صبحگاه شرابی آماده می کردم و او شب آن را می نوشید و شب هنگام برای او شراب آماده می کردم و او صبح آن را می نوشید و حتی در آن دُردی را هم باقی نمی گذاشت!!
سنن الدارقطنی - و من ذکر یزید بن ابی سفیان بن حرب - ح 4114 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=542&hid=4114&pid=


روایت پنجم:
فَأَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ ، ثنا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ ، ثنا الْحَسَنُ بْنُ مُکْرَمٍ ، ثنا أَبُو النَّضْرِ ، ثنا أَبُو خَیْثَمَةَ ، ثنا أَبُو إِسْحَاقَ ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ ، قَالَ : قَالَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ : " إِنَّا لَنَشْرَبُ مِنَ النَّبِیذِ نَبِیذًا یَقْطَعُ لُحُومَ الإِبِلِ فِی بُطُونِنَا مِنْ أَنْ تُؤْذِیَنَا
عمر می گفت : ما از این نبیذ (شراب) می نوشیم تا گوشت شتر را که در شکم ما است هضم نماید ، که اذیت نشویم!!
السنن الکبری للبیهقی - کتاب الاشربة و الحد فیها - باب ما یحتج به من رخص - ح 16010 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=673&pid=332983&hid=16010


روایت ششم:

عَنْ أَبِی حَنِیفَةَ ، عَنْ حَمَّادٍ ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ رَجُلا سَکْرَانَ ، فَأَرَادَ أَنْ یَجْعَلَ لَهُ مَخْرَجًا ، فَأَبَى إِلا ذَهَابَ عَقْلٍ ، فَقَالَ : " احْبِسُوهُ فَإِذَا صَحَا ، فَاضْرِبُوهُ " ، ثُمَّ أَخَذَ فَضْلَ إِدَاوَتِهِ فَذَاقَهُ فَقَالَ : " أَوْهِ ، هَذَا عَمِلَ بِالرِّجَالِ الْعَمَلَ " ، ثُمَّ صَبَّ فِیهِ مَاءً فَکَسَرَهُ ، فَشَرِبَ وَسَقَى أَصْحَابَهُ ، وَقَالَ : " هَکَذَا اصْنَعُوا بِشَرَابِکُمْ إِذَا غَلَبَکُمْ شَیْطَانُهُ

بیابانگردی را که مست شده بود به نزد عمر آوردند ؛ عده ای  برای او طلب بخشش کردند ؛ اما وقتی پذیرفته نشد ، عمر گفت : او را زندانی کنید تا زمانی که به خود آید و سپس او را شلاق بزنید . سپس خود عمر آبی طلبیده بر روی همان شراب ریخته و آن را رقیق کرده و  نوشید و به دیگران نیز نوشانید. سپس گفت : اگر شیطان شراب بر شما غالب شد ، این چنین آن را با آب رقیق سازید !! 
الآثار لابی یوسف - أبواب الطلاق - باب الأشربة - ح 972 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?indexstartno=0&hflag=1&pid=12253&bk_no=30&startno=7


روایت هفتم:

جالب است که جناب عمر ، حتی در آخرین لحظات عمرش نیز دست از شراب خواری برنمی‌داشت ؛ تا جایی که در هنگام مرگ نیز درخواست کرد که برایش شراب بیاورند:
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَیْدٍ ، وَالْفَضْلُ بْنُ دُکَیْنٍ ، قَالا : أَخْبَرَنَا هَارُونُ بْنُ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَیْدِ بْنِ عُمَیْرٍ ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ لَمَّا طُعِنَ ، قَالَ لَهُ النَّاسُ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ، لَوْ شَرِبْتَ شَرْبَةً ، فَقَالَ : " اسْقُونِی نَبِیذًا ، وَکَانَ مِنْ أَحَبِّ الشَّرَابِ إِلَیْهِ " ، قَالَ : فَخَرَجَ النَّبِیذُ مِنْ جُرْحِهِ مَعَ صَدِیدِ الدَّمِ...
از عبد الله بن عبید بن عمیر (نقل شده است) که هنگامی که عمر بن خطاب ، چاقو خورد ، مردم به او گفتند: ای امیر مومنان ، اگر نوشیدنی بنوشی (خوب است ) ؛ پس گفت : به من نبیذ دهید !!! و نبیذ از دوستداشتنی ترین نوشیدنی ها در نزد وی بود . عبد الله گفت :  نبیذ از زخم وی همراه با لخته های خون خارج شد... .


سند اول:
الطبقات الکبری لابن سعد - ج 3 ص 354 ح 3975 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=82&pid=353561&hid=3975

سند دوم:
مصنف ابن ابی شیبة - ج 5 ص 488 ش 18 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=10&ID=3105&idfrom=3302&idto=3342&bookid=10&startno=6

سند سوم: 
مسند احمد - مسند العشرة المبشرین بالجنة - مسند الخلفاء الراشدین - ح 286 با سند صحیح
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=121&hid=286&pid=60219

معنای نبیذ:
نبیذ را اهل لغت ، این گونه معنا کرده‌اند:
وإنما سمی نبیذا لأن الذی یتخذه یأخذ تمرا أو زبیبا فینبذه فی وعاء أو سقاء علیه الماء ویترکه حتى یفور فیصیر مسکرا 
به آن نبیذ گفته می شود ، زیرا کسی که آن را درست می کند خرما و کشمش را گرفته و آن ها را در ظرف یا مَشکی ریخته و سپس بر روی آن آب می ریزد . و آن را می گذارد تا (خود به خود) جوشیده و سر برود ؛ که در این صورت مست کننده می‌شود.
لسان العرب - حرف النون - نبذ - ج 14 ص 174
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=8067&idto=8067&bk_no=122&ID=8078


محیی الدین نووی می نویسد:
واما النبیذ فهو نجس لأنه شراب فیه شدة مطربة فکان نجسا کالخمر


و اما نبیذ ، پس آن نیز نجس است ؛ زیرا شرابی است که غلیظ شده و به طرب می آورد ؛ از این رو ، مانند شراب نجس است.
المجموع شرح المهذب للنووی - کتاب الطهارة - باب إزالة النجاسة - نجاسة الخمر - ج 2 ص 583 
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?ID=783&start=&idfrom=1216&idto=1217&bookid=14&Hashiya=2


نژاد پرستی عمر
تحریم یادگیری زبان غیر عربی!!
عمر بن خطاب از سخن گفتن به زبان عجم‌ها نهى مى‌کرد و مى‌گفت که این کار خباثت و نیرنگ است!!
http://sonnat.net/article.asp?id=2574&cat=78


منع از ارث بردن عجم!!
 امام مالک چنین روایت می کند:
عمر بن خطاب از این که افراد عجم ارث ببرند، منع کرد؛ مگر فرزند عجمی که در سرزمین عرب به دنیا بیاید!!
موطا مالک - ج 2 ص 743 ح 1895 با سند صحیح
http://www.sonnat.net/upload/article/8C5E4E54.DF74.484C/5OKLUDJP_pic.png?rnd=


بدعت گذاری عمر
عمر بن خطاب در دوران خلافتش بدعت های زیادی گذاشت از جمله:

بدعت نماز تراویح
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=23541

بدعت تحریم متعه
http://alsonnat.blogfa.com/post/84

بدعت اضافه کردن الصلاة خیر من النوم
مؤذن نزد عمر آمد تا داخل شدن وقت نماز صبح را به او خبر دهد. ولی او را خفته یافت، لذا فریاد بر آورد: الصلاة خیر من النوم، نماز از خوابیدن بهتر است، عمر دستور داد تا این جمله را در اذان صبح قرار دهند!
http://sonnat.net/article.asp?id=408&cat=78


عمر بن خطاب چگونه به خلافت رسید؟
تاریخ صحیح گواه است که عمر بن خطاب تنها با نص جناب ابوبکر به خلافت رسید و مردم هم اعتراض کردند.
http://alsonnat.blogfa.com/post/70


عاقبت عمر
http://sonnat.net/article.asp?id=411&cat=78


نظر بزرگان اهل سنت درباره ی عمر
نبی مکرم (ص): 
عمر را مایه ی عذاب برای صحابه می داند.
http://traway.ir/article.asp?id=1928&cat=78


امام علی (ع) : 
http://alsonnat.blogfa.com/post/85
از دیدن عمر کراهت دارد.
عمر را دروغگو ، گنه کار ، حیله گر و خیانتکار می داند.
خلافت عمر را قبول ندارد.
سیره ی عمر را رد می کند.
عمر را شرور ، هوسران و دنیا طلب می داند.
عمر را امام ضلالت و دعوت کننده به آتش می داند.


ابو حنیفه:
سخن عمر را سخن شیطان می داند!
http://14mah.parsiblog.com/Posts/13


عبد الرزاق صنعانی:
عمر را احمق می داند!
www.14mah.parsiblog.com/Posts/12/مراجعه+صحابه+به+علی+علیه+/


ابو حامد غزالی:
عمر را هوسران ، دنیا طلب و غاصب خلافت می داند.
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=25340


شمس الدین ذهبی:
عمر را از خوارج می داند!
http://sonnat.net/article.asp?id=1060&cat=78

  • عبدی